نی نی ما
پروردگارا مرا از سوی خود فرزندی پاک و پاکیزه عطا کن , یقینا تو شنوای دعائی
سلام از انتهای سال قبل به واسطه تمدید ماموریت اداری من و ماندنم در کرمان اتفاقاتی پیش آمد که یک کتاب 10 جلدی میشود و متاسفانه روند کار به این گونه ادامه پیدا کرد که من آمدم بوشهر و محمدطاها و خانمم کرمان ماندند . روزگار بسیار سختی بود سخت و سختر از من به محمدطاها و خانمم سخت است الان که دارم این مطالب را می نویسم اسباب و اثاثیه کرمان را جمع کردیم بردیم جهرم و منتظر خانه سازمانی هستیم که ان شالله جور بشود بیاییم بوشهر 
[ شنبه 29 شهریور 1393 ] [ 05:10 ب.ظ ] [ محمد جهرمی ]
محمد طاها این روزها کلمات باشه - بازی - سی دی - مو (موبایل ) - الو   را به خوبی می گوید و می داند کجا بکار ببرد برخی وقتها هم دوست دارد او را از روی شکم بلند کنیم بشود بع بعی و صدای بعی ( گوسفند ) را بیرون بیاورد شاید به خیلی از خوراکیها نه بگوید ولی همیشه با شیر و موز موافق است . تمام کلماتی را که می گوییم تکرار می کند . متاسفانه خیلی تلویزیون نگاه می کند روشن کردن سه راهی برق تلویزیون و روشن کردن آن و دستگاه دیجیتال را هم کاملا وارد شده است و منتظر ما نمی شود عاشق عمو پورنگ است مرتب می گوید عمو عمو . هرچند برنامه هایی را دوست دارد که آهنگ داشته باشد تا عمو پورنگ حرف می زند میگه بعدی
برخی وقته هم دستش را روی گوشش می گذارد (مانند حالتی که گوشی تلفن دارد )دستش می زند پشت کمرش و مرتب می گوید بله بله بله

هروقت بیرون بودیم و صدای اذان آمده محمد طاها هم دستش گذاشته روی گوشش و او هم اذان گفته البته اذان خودش خونه هم همراه ما اصرار دارد نماز بخواند البته مدتی هم هست سجاده او ثابت شده و اصرار دارد همان سجاده نماز بخواند مانند ما حمد و سوره و یا ذکر را آهسته می گوید قنوت می گیرد و می رود سجده و سلام می دهد و دست می کشد روی صورتش

[ چهارشنبه 28 اسفند 1392 ] [ 08:26 ق.ظ ] [ محمد جهرمی ]
آپلود عکس , آپلود رایگان" alt="" />
[ سه شنبه 27 اسفند 1392 ] [ 08:08 ق.ظ ] [ محمد جهرمی ]

محمد طاهای عزیزم ، الان که 20 ماه داری خیلی از کلمات را بلدی و خیلی حرکات جالب با دهان و چشمات انجام می دهی . تو الان کلمات زیر را ادا می کنی :

مامان ، بابا ، من ، محمد ، عمه ، عمو ، آب ، نان ، شیر ، به به ، ام ، چای ، موز ، ماست ، گردو ، بله ، نه ، نی نی ، دانیال ، دادا، پتال (پرتقال ) ، سلام ، پول ، پوپ (توپ) ، تاب تاب ، بوم بوم (ماشین ) ، لا لا ، د` در ( بیرون رفتن ) ، بالا ، اینجا ، نیست ، تیکه ، بس ، در ، باتری ، گل ، جیش ، حمام ، دشو (دستشویی ) ، جارو ، کلاه ، شلوار ، راب (جوراب ) ، کت ، کفش ، مو ، دست ، پا ، آقا ، اله ، بعدی ، علی ،

همه اعضای بدن را هم از روی کارت و هم روی بدن خودت و مامان و بابا می شناسی و می گویی و برای بینی هم حتما بوق می زنی

از کتاب حیوانات هم گربه جوجه و سگ را می شناسی و صدای آنها را هم بلدی و همچنین گاو ، پروانه و ....

وقتی برات آهنگ می گذاریم و خوشت نمیاد می گی بعدی و وقتی هم آهنگ را دوست داشته باشی حرکات موزون انجام می دی

اسم دوستای مهد را هم بلدی : موینا (مبینا)،  پارا( پارسا) ، محمد و علی 


[ یکشنبه 25 اسفند 1392 ] [ 02:44 ب.ظ ] [ محمد جهرمی ]
از صبح روز دوشنبه ارام ارام باریدن برف در کرمان آغاز شد البته برف روز دوشنبه یکجورایی برف باران بود و کم تر روی زمین ماندگار بود و زود آب میشد ولی از نیمه شب و اوال بامداد صبح روز سه شنبه برف زیادی بارید . من هم که افتخار داشتم با محم طاها از ساعت 2:30 تا 5:30 بیدار باشم باریدن برف را گاهگاهی از پنجره می دیم وقتی صبح برای خریدن شیر رفتم بیرون دیدم همه جا سفید پوش شده حدود 10 سانتی متر برف بود . در مغازه شنیدم که ادارات دوساعت دیرتر شروع به کار می کنند بعد هم که رادیو روشن کردیم هم ادارات تعطیل شد هم امتحان دانشگاه لغو شد البته هواشناسی هم اعلام کرد که این بارش در 13 سال اخیر بی سابقه بوده است . من و خانم و محمدطاها تا سر خیابان رفتیم و چند عکس گرفتیم خانم هم روی بالکن خانه آدم برفی درست کرد خیلی خوب بود هرجند من از ترس رانندگی کرمانی ها ترسیدم با ماشین برویم بیرون .


    



[ چهارشنبه 18 دی 1392 ] [ 11:19 ق.ظ ] [ محمد جهرمی ]
      
سلام ترجیح می دهم در خصوص دیرآمدنم هیچ توضیحی ندهم که هر چه بگویم بهانه است و غیر موجه از همه شما بخصوص محمدطاها عذرخواهی می کنم

چند عکس مراسم شیرخوارگان حسینی امسال را گذاشتم . این روزها محمدطاها حسابی سرماخورده آخر ماه صفر است برایش دعا کنید .




           
[ سه شنبه 3 دی 1392 ] [ 12:41 ب.ظ ] [ محمد جهرمی ]
سال قبل که آمدیم کرمان بطور کاملا اتفاقی با مهدکودکی آشنا شدیم به نام تابان و فقط بخاطر اینکه نزدیکترین مهد به ما بود محمدطاها را گذاشتیم آنجا ولی بعد از مدتی متوجه شدیم خدا کاملا به ما کمک کرده که این مهد را انتخاب کردیم با وجودی که این مهد سال اولش بود ولی خاله ها کاملا حرفه ای عمل می کردند و از نظر مالی هم ما کمتر با آنها دچار مشکل شدیم رفتار خوب خاله ها باعث علاقه محمدطاها شده بود هروقت اورا به مهد می بردیم دم در آغوش باز می کرد که برود طرف خاله ها خود من برخی مواقع این رفتار را طبیعی می دانستم بهرحال آنجا هم تعدادی نی نی بود که محمدطاها با آنها بازی کند هم وسایل بازی و نقش محبت خاله ها کمرنگ می دیدم تا اینکه در خرداد ماه امسال مسئولین مهدکودک تابان به خانم  اطلاع داده بودند که چون تعداد نی نی ها کم است و محل فعلی مهدکودک مناسب نیست قصد داریم فعلا مهدکودک را تعطیل کنیم و بریم در محل دیگر (شهرک خواجو ) ساختمان اجاره کنیم برای مهدکودک . خانم هم با چند مهد کودک دیگر صحبت کرد تا اینکه مهدکودک بهار را انتخاب کرد فقط می توانم بگویم که تو مدت کوتاهی  که محمد طاها مهد کودک بهار می رفت صبح با گریه می رفت و مشتاق بود برگردد اعصاب خانم هم حسابی ریخته بود بهم هرچند من گریه او را ندیدم ولی مطمئن هستم گریه کرده ولی چاره ای نداشتیم تو فصل امتحانات خانم بود مجبور بودیم او را بگذاریم مهدکودک .


ادامه مطلب
[ دوشنبه 13 آبان 1392 ] [ 08:45 ق.ظ ] [ محمد جهرمی ]
آپلود عکس" alt="" />آپلود عکس" alt="" />آپلود عکس" alt="" />
[ شنبه 11 آبان 1392 ] [ 12:28 ب.ظ ] [ محمد جهرمی ]
به نظرتان محمدطاها چند دقیقه می تواند روی یك صندلی راحت بنشیند؟؟؟؟؟؟؟


این عكس ها پشت سر هم گرفته شده است ولی گویا او تحمل حتی چند ثانیه در یك وضعیت هم ندارد


67514997159967381738.jpg" alt="" /> 18411526991103657522.jpg" alt="" />   87610829150673343949.jpg" alt="" />



03234747362748556761.jpg" alt="" />    75008257808294813648.jpg" alt="" />
[ یکشنبه 10 شهریور 1392 ] [ 12:10 ب.ظ ] [ محمد جهرمی ]
سلام پسرم
كاش بزرگتر بودی و برای تو از امام موسی صدر می گفتم تا بدانی در همچین روزی جهان اسلام چه گوهر گرانبهایی را از دست داد . خیلی حرفها با تو دارم خیلی دوست دارم با هم بنشینیم گوشه ای و ساعتها حرف بزنیم پسرم زود بزرگ شو





[ شنبه 9 شهریور 1392 ] [ 11:10 ق.ظ ] [ محمد جهرمی ]
محمدطاها پسر گلم در جشنواره تابستانه نی نی بلاگ به همت و لطف دوستان 151 رای كسب كرد من بسیار خوشحالم كه پسر گلم این تعداد دوست بامعرفت دارد از همه كسانی كه به محمدطاها رای دادند یا برایش تبلیغ كردند و به دیگران گفتند رای بدهند كمال تشكر را دارم
[ یکشنبه 20 مرداد 1392 ] [ 08:29 ق.ظ ] [ محمد جهرمی ]

جناب آقای خطیبی علاوه بر صاحبخانه ما هست یكی از بهترین دوستانی است كه در كرمان داریم خیلی زیاد هم مزاحم آنها میشیم غریبی ما در این شهر باعث شده برای هركاری از آدرس دكتر گرفته تا تعمیر ماشین مزاحم ایشان بشیم . دیشب خانواده آقای خطیبی افطار مهمان محمدطاها بودند ایشان دوتا پسر گل دارند آقا زاده بزرگ تر به اسم  امیر حسین و  شاهزاده پسر كوچك تر به نام محمد حسین امیدوارم بخدا سلامتی و عاقبت بخیری به ایشان بدهند

آپلود عکس" alt="" />آپلود عکس"


[ سه شنبه 15 مرداد 1392 ] [ 08:51 ق.ظ ] [ محمد جهرمی ]
جان من محمدطاها این شبها زودتر بخواب

بخدا بابایی باید سحر بیدار بشه صبح هم بره سركار

تورا خدا محمدطاها زود بخواب این روزها تو اداره مرتب خمیازه میكشم خوابم میاد

محمدطاها جان عزیز دل بابا فقط تا آخر هفته زود بخواب بعد از ماه رمضان دیر هم بخوابی مشكلی ندارد

آخه عزیزدلم ساعت 2 نیمه شب تازه سرت می ذاری رو سینه ام كه بخوابی!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نمیخواهد ساعت یك ونیم شب تمرین فوتبال كنی !!!!!!!! نمیخوام نصف شبی بری برام كتابهات را بیاری !!!!!!! بخواب تو را به مقدسات شبها زود بخواب


[ یکشنبه 13 مرداد 1392 ] [ 08:49 ق.ظ ] [ محمد جهرمی ]
دایی جابر آخر هفته قبل مهمان محمد طاها بود . به محمد طاها كه خیلی خوش گذشت و حسابی بازی كرد . چندتایی عكس دایی و محمدطاها را گذاشتم



15009361887876847429.jpg" alt="" /> 68544769245326240087.jpg" alt="" />76267095712123795475.jpg" alt="" />92229345206371758051.jpg" alt="" />
[ چهارشنبه 9 مرداد 1392 ] [ 09:59 ق.ظ ] [ محمد جهرمی ]
محمد طاها دیشب تا ساعت 2 نصف شد بیدار بود چنان هم می خندید كه گویی اصلا قصد خوابیدن ندارد ما هم مجبور شدیم همان موقع سحری بخوریم و بخوابیم البته دیروز صبح تا ساعت 11 خواب بوده. خانم تعریف می كند اصلا محمدطاها بهش اجازه نمی دهد صبح ها كتاب بخواند یا با كامپیوتر كار كنند خیلی مواقع ظهر كه می روم خانه مشخص است خانم حسابی از دست محمد طاها شاكی است عصرها هم كه هر دو بیحال هستیم و محمدطاها شاد و سرحال است سعی می كنیم عصرها سری برویم بیرون تا شاید كمتر خسته بشود و حوصله اش سر برود . چند تا عكس او در پارك مطهری را گذاشتم

29865857549186052613.jpg" alt="" />93348436474721318352.jpg" alt="" />35760623048694961859.jpg" alt="" />
[ یکشنبه 30 تیر 1392 ] [ 09:18 ق.ظ ] [ محمد جهرمی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 10 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

خداوند در 24 روز دومین ماه سال 91 ساعت 8:45 فرشته را به من و مامانش سپرد و گفت من 9 ماه از او مراقبت كردم روح خودم را در او دمیدم و سالم و پاك به شما تحویل می دهم ما اسم این فرشته را محمد طاها گذاشتیم باشد كه بتوانیم به قولمان به خدا عمل كنیم
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Lilypie - Personal pictureLilypie Premature Baby tickers