تبلیغات
نی نی ما

نی نی ما
پروردگارا مرا از سوی خود فرزندی پاک و پاکیزه عطا کن , یقینا تو شنوای دعائی
سلام
دیروز ظهر خانم رفته بود واکسن شش ماهی محمدطاها را زده بود من هم نیم ساعت زودتر رفتم خانه تا کمکش کنم همه چیز خوب بود تا ساعت 2 که داشتیم نهار می خوردیم یک لحظه دیدم محمدطاها از شدت تب دارد می لرزد چانه هاش داشت می لرزید واقعا ترسیدم محکم گرفتمش تو بغل جوراب از پاهاش بیرون اوردم دست و پاهاش و حتی صورتش یخ بود ولی بدنش داغ بود تند تند نفس میزد بعد خان گرفتش تو بغل من رفتم آب اوردم پاهاش را شستیم پارچه خیس کردم گذاشتم رو پیشانی اش که زد زیر گریهمعلوم بود بدن اش داغ است و پارچه خنک اذیت میشود . بعد خانم براش تب سنج گذاشت دید  دمای بدنش 38.2 است درمانده بودیم که طبیعی است یا نه؟ خانم تماس گرفت با خاله محمدطاها او سوپروایزر بیمارستان جهرم است و دخترگل ش هم چندماهی از محمدطاها بزرگتر است او هم گفت اگر ادامه داشت حتما برید دکتر . ما اینجا غریب نه کسی را می شناختیم نه دکتری را می شناختیم . زنگ زدم از صاحبخانه آدرس دکتر گرفتیم او بنده خدا هم آدرس داد ولی دکتره از اونهایی بود که باید چند روز قبل نوبت بگیری ما هم قیدش زدیم و رفتیم چهارراه طهماسب کرمان . آنجا تعدای زیادی پزشک متخصص هست چندتا دکتر اطفال رفتیم همه بسته بودند یا منشی می گفت ساعت 5:30 الی 6 دکتر میاد هم دوساعت صبر کردن برای ما زیاد بود هم وضعیت محمدطاها طوری نبود که ما بتوانیم معطل شویم جالبت تر اینکه تو کرمان ساعت5 اذان مغرب می گویند یعنی اینها بعد از اذان میایند بهتر است بگم در کرمان دکترها شب هستند نه عصر

بالاخره دکتری را پیدا کردیم که در مطب بود محمدطاها را بردیم انصافا دکتر باحوصله ای بود به تمام سوالهایمان جواب داد و محمدطاها را معاینه کرد در مورد تب اش هم گفت که محمدطاها سرماخورده بوده و آب ریزش بینی داشته نباید بهش واکسن می زدید الان بدنش ضعیف است پیشنهاد کرد الان همان استافین بهش بدهیم و یک ازمایش ادرار هم بدهیم شک داشت شاید عفونت هم داشته باشد از ساعت 6 که برگشتیم خانه تا ساعت 1 شب که تو بغل بود هروقت می گذاشتمیش رو زمین فورا سروصدا می کرد و گریه می کرد ساعت 1:30شب من دیگر بیهوش افتادم تا ساعت 5 صبح که بیدار شدم دیدم خانم بیدار است و کنار محمدطاها نشسته

[ پنجشنبه 25 آبان 1391 ] [ 08:13 ق.ظ ] [ محمد جهرمی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خداوند در 24 روز دومین ماه سال 91 ساعت 8:45 فرشته را به من و مامانش سپرد و گفت من 9 ماه از او مراقبت كردم روح خودم را در او دمیدم و سالم و پاك به شما تحویل می دهم ما اسم این فرشته را محمد طاها گذاشتیم باشد كه بتوانیم به قولمان به خدا عمل كنیم
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Lilypie - Personal pictureLilypie Premature Baby tickers